نفسی نسیت
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میایی به سراقم نفسی نیست
در من نفسی نیست نفسی نیست
در خانه کسی نیست
مکن امروز را فردا بیا با ما که فردایی نمیماند
که از تقدیر فال ما در این دنیا کسی چیزی نمیداند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر میخورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست

+ نوشته شده در شنبه 1387/05/19ساعت 9:30  توسط desperado
