تبليغاتX
http://desperado-e-javan.blogfa.com

http://desperado-e-javan.blogfa.com

تنها در تاریکی

مدارا

مدارا می کنم با عشق آهنگ خزانی را

مداوا می کنم با عشق درد زندگانی را

بسان برگ های خشک پاییزی پریشانم

تحمل می کنم پیوسته این باد خزانی را

ندارم چاره ای جز همنشینی با غم و دردت

گلاب اشک می گیرم ز عشقت ناتوانی را

اگر روزی رسد کز وصل سرشارم کنی ای دل

دوباره بشنوی در گوش آهنگ جوانی را

ولی افسوس امیدی نمی بینم وصالت را

کجا باید برم این غصه و درد نهانی را

دو چشمم تیره می گردد ولی دل می شود روشن

چو بینم بر رخ ماه تو ابروی کمانی را

تو را خواهم که باشی همدم و همراه من هردم

خیالت می برد از یاد بلبل باغبانی را

تویی آن چشمه ای کز سردی مهر و وفای تو

به اشک چشم من آموخت چشمانت روانی را

منم آن مرغ سرگردان به دور آشیان تو

که تا دریابد از پرواز خود بی آشیانی را


خیلی عجیبه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/29ساعت 17:32  توسط desperado